داریوش سوم

داریوش سوم (۳۸۰ - ۳۳۰ ق. م.) آخرین پادشاه هخامنشی بود و از اسکندر شکست خورد. اين شاه كه او را در كتب پهلوى «دارا پسر دارا» خوانده‌اند فرزند آرسان بوده و آرسان پسر استن و نوهٔ داریوش دوم است. بنابراين داريوش سوم نسبش با فاصلهٔ سه نسل به داريوش دوم می‌‌رسد و بهمين جهت او را «پسر دارا» (فرزند داريوش دوم) گفته‌اند. هنگاميكه در زمان اردشير سوم دربارهٔ خاندان هخامنشى و شاهزادگان آن سخن می‌‌رفت نام داريوش بر زبان نمی‌آمد. به اين معنى كه او را بچيزى نمی‌شمردند و اردشير سوم وقتى كه می‌‌خواست براى استقرار حكومت خود شاهزادگان مزاحم را براندازد او را بياد نياورد. داريوش در دستگاه هخامنشى چاپارى بود كه فرمانهاى شاهنشاه را به واليان و فرماندهان ايالات می‌‌رساند. در يكى از جنگهاى روزگار اردشیر رشادتى از خود نشان داد كه اردشیر او را «دليرترين پارسيان» ناميد بقول ژوستن، تاريخ‌نويس معروف، او را والی ارمنستان  كرد. دربارهٔ اينكه او چرا به تخت شاهنشاهى نشست سخن بسيار گفته‌اند اما آنچه به حقيقت نزديكتر می‌نماید اين است كه باگواس وزیر بزرگ دربار او را با هر حيله‌اى بود به روى كار آورد تا عملاً خودش فرمانرواى مطلق باشد. زيرا باگواس گمان كرده بود كه داريوش شاهزادهٔ زرنگى نيست و شاه نیرومندى نخواهد شد. اما هنگامى كه داريوش بر اورنگ شاهنشاهى نشست به اشارات و نظرات باگواس توجهى نكرد و وزیر بزرگ كه به خطاى خود آگاهى يافته بود برآن شد كه داريوش را از ميان بردارد داريوش از اين تصميم باخبر شد و او را احضار كرد و جام زهرى به او نوشانيد. آغاز پادشاهى داريوش سوم با شروع حكومت اسكندر پسر فیلیپ در مقدونیه تقريباً مقارن است و در سير تاريخ، او مانند رقيبى است كه سرنوشت براى اسكندر تراشيده است. داريوش سوم در سال ۳۳۶ ق. م. بر تخت نشست و سلطنتی را آغاز كرد كه دوران كوتاه آن پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است. پايان زندگى او در حقيقت پايان امپراتورى بزرگ هخامنشى است.

منبع:تاريخ ده هزار ساله ايران،تهران:اقبال،چاپ 16 ،1384،جلداول

آتوسا دختر کوروش کبیر

آتوسا زن آسمانی و زمینی ایران قدیم آتوسا دختر کوروش و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش و مادر خشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است. در ایران قدیم ازدواج خواهر و برادر مرسوم بود و علت آن هم نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بود. هوتوسا کیانی و آتوسا هخامنشی نخستین کسانی هستند که با خویشاوندان خود ازدواج کرده‌اند. هوتوسا علاقه مند به ازدواج با گشتاسب بود. با او ازدواج کرد و چندین فرزند به دنیا آورد. او اولین شخصی بود که به دین زرتشت گروید. زرتشت ادعا کرد که هوتوسا به آیین مزدیسنا گرویده‌است.

ادامه نوشته

حمله ایران به یونان

 خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در اسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاهي را که در تاريخ به «سپاه بزرگ» معروف است و بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی‌ها، پارسها،مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس(همیشگی) نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه در پيش گرفته اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز افراد سپاه را ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا يک ميليون نفر بوده که همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و ... در این ارتش خدمت می نمودند.


منبع:رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران،تهران:اقبال،چاپ 16 ،1384،جلداول.

درباره خشایارشا

خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده‌اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟

خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.

منبع : کتاب زبان داريوش... اثر خانم پروفسور هايدماري كخ

اسرار و دوگانگي‌هاي زندگي خشایارشا

در زندگي و شخصيت خشايارشاه اسرار و دوگانگي‌هايي وجود دارد از آنجمله مي‌توان به تغييراتي كه خشايارشاه در پلان تخت جمشيد داده است اشاره نمود وي كه پس از به سلطنت رسيدن از اينكه در نقش برجسته برجاي دوم و به عنوان وليعهد پس از داريوش كبير قرار گرفته بوده راضي نبوده، نقش برجسته داريوش و فرنكه وزير تشريفات (خودش به عنوان وليعهد در پشت داريوش) را به ساختمان خزانه‌داري انتقال مي‌دهد وي در ادامه حتي ورودي تخت جمشيد را نيز عوض مي كند .

همچنين يكي از اتفاقات بحث برانگيز در زمان او حمله به يهوديان است كه سپاه در نيمه راه متوقف مي شود. آنچه كه به نظر مي‌رسد اين است كه وزير تشريفات عيلامي پادشاه، او را از عدم پرداخت ماليات يهوديان اگاه و وي را براي حمله به يهوديان تحريك مي‌كند اما در راه حمله، استر و عمويش مردخاي براي نجات يهوديان نقشه نزديكي استر به خشايارشاه را مي‌كشند كه به انجام مي‌رسد! يهوديان جان سالم به در‌مي برند و نخست وزير عيلامي بركنار و مردخاي جاي او را مي گيرد يهوديان تا به امروز اين اتفاق را با نام "پوريوم" جشن مي‌گيرند و از آن تاريخ به بعد تمدن عيلامي (در زمان پادشاهان قبلي عيلامي‌ها مشاوران رده بالاي شاه بوده اند) رو به انقراض مي‌رود. درحال حاضر برخي افراد سودجو كه خود را وارثان تمدن عيلامي ميدانند از اين واقعه به عنوان توطئه صهيونيسم و پارسيان براي نابودي عيلامي‌ها نام مي‌برند.

از دو مطلب فوق اين گونه برداشت مي‌شود كه خشايارشاه ثبات لازم براي پادشاهي را نداشته و حتي تغييرات در تخت ‌جمشيد را مي‌توان نتيجه تحريكات استر و مردخاي دانست زيرا چنين كاري از وزراي عيلامي بر نمي‌آيد. حتي شكست يونان را نيز مي‌توان ناشي از عدم همكاري عيلامي‌ها دانست.

منبع:کتاب زبان داريوش... اثر خانم پروفسورهايدماري كخ

ظهور اسپارتاکوس

اسپارتاکوس یک گلادیاتور بود.مردانى که دراثر مبارزات دائمى بایکدیگر (براى تفریح اشراف رم) مردانى قوى وجنگاور بودند، اما
اسپارتاکوس برخلاف بردگان وگلادیاتورهاى عادى مردى بسیار باهوش و داراى قدرت رهبرى بود. چنان که گفته مى شود،کینه این
جنگجوى اسپارت زمانى به اوج مى رسدکه براى نبردبا او مردى عظیم الجثه سیاهپوست از میان مردان آفریقایى را برمى گزینندو این
مرد على رغم پیروزى در جنگ تن به تن با اسپارتاکوس ازکشتن اوامتناع مى کند ودر آمفى تئاتربزرگ رم بدست نگهبانان کشته مى شود.در هر صورت اسپارتاکوس در ابتدا با شوراندن غلامان و گلادیاتورها، سیاهچال هاى شهر ماپوا را مى شکند و پس از کشتن کلیه
نگهبانان و قراولان به کوه وزوو فرار مى کند. او در آن جا به تدریج قدرت یافت و با حمله به املاك برده داران رمى سلاح هاى آن ها را
مصادره کرده و به نفرات خود افزود.

اوج قدرت

اسپارتاکوس با هوش فراوان خود مى دانست با یک سپاه غیرحرفه اى 40 هزار نفرى نمى توان با امپراتورى رم که در آن زمان قدرت
اول دنیا بود و حداقل 200 هزار لژیون در اختیار داشت، بجنگد. بنابراین استراتژى او خروج از ایتالیا بود. او سپاهش را به سمت شمال
ایتالیا راند. سناى رم دو سپاه جدید به شمال ایتالیا فرستاد تا مانع خروج سپاهیان بردگان شود.
اما اسپارتاکوس با حیله جنگى مناسبى مانع به هم متصل شدن این دو سپاه شد و آن ها را جداگانه درهم کوبید. انهدام پى در پى
لژیون هاى رمى دو اثر هم زمان داشت: اول بسیج کل امپراتورى براى کوبیدن قیام بردگان و دوم مغرور شدن گلادیاتورها و تصمیم
آ نها براى فتح رم!
در این زمان شورشیان براى آزادى تنها کوه هاى آلپ را پیش رو داشتند، ولى آن ها به استدلال هاى اسپارتاکوس گوش نداده و براى
بازگشت به داخل رم اصرار کردند.

پایان یک دوران

بابل قبل از سقوط به اوج قدرت رسیده بود. تمام بی نالنهرین، سوریه، فینیقیه، صحراى سینا، شمال عربستان و فلسطین و اردن امروزى
در قلمرو این دولت مقتدر بود. امپراتورى بابل از غرب با دریاى مدیترانه و بحر احمر در تلاقى بود.
اما سقوط بابل پایان یک دوران بود؛ دوران حکومت پادشاهان و دولت شهرهاى پرقدرت بی نالنهرین. بابل سخت جان ترین این
قدرت ها بود اما سرانجام با قدرت گرفتن امپراتورى ماد که بعدها تبدیل به پادشاهى هخامنشى شد تمدن هاى بی نالنهرین قدرت
سیاسى نظامى خود را از دست دادند.
ارزش نظامى فتح بابل به دست کورش از نقطه نظر ژئوپولتیکى بود. این شکست سبب شد که تا 900 سال ایران نگرانى از بابت
قدرت هاى بین النهرینى نداشته باشد حال آن که کورش مى دانست، بابل تا زمانى که مستقل بماند، مى تواند تهدید کننده فلات ایران
باشد بنابراین تا حمله اعراب در 650 میلادى ایران فرصت داشت که امپراتورى خود را توسعه دهد.

نبرد ماراتن

جنگ ایران و یونان

پیروزى کورش کبیر به کرزوس سبب ورود ایران به آسیاى صغیر و هم مرز شدن ایرانیان با (دولت شهرهای)یونان شد. یونانیان از همان ابتدا از ورود این میهمان ناخوانده ناخشنود بودند. چرا که لیدیه قدرتى متوسط و غیر خطرناك بود، حال آن که امپراتورى ایران یک امپراتورى جوان با نفوس و قدرت رزم بسیار زیاد بود. کوچ نشینیان یونانى سرانجام در 499 ق. م علیه پارس ها شوریدند و در این کار خود از یونانیان اروپا  نیز کمک خواستند.اسپارت ها از کمک به یونیان مهاجر خوددارى کردند، اما آتن 25 کشتى نیرو به کمک آنها فرستاد. یونانیان به کمک مردم ایونى، شهرهاى منطقه را گرفتند و در همان سال سارد را آتش زدند. براى داریوش بزرگ که در آنزمان بزرگ ترین امپراتورى تاریخ را در اختیار داشت و ماوراءالنهر،شمال شرق آفریقا، مدیترانه شرقى، آسیاى صغیر، منطقه حاصلخیز هلال خضیب و بی نالنهرین را در اختیار داشت. اقدام یونانى ها بسیار گستاخانه جلوه کرد و با نیروهاى مستقر در منطقه، یونانیان را به عقب راند و ظرف 4 سال کل منطقه را مطیع خود کرد و شهرهاىایونى را به آتش کشید. در 492 ق. م در منطقه آسیاى صغیر دیگر دشمنى براى عرض اندام نمانده بود. اما داریوش هنوز راحت نبود.یونانى ها از نظر جنگى مردمى ورزیده بودند و سال ها مزدورى، از آن ها سربازان  حرفه اى و قدرتمند ساخته بود. داریوش مى دانست درنبردهاى اخیر تنها با آتن طرف بوده، حال آن که قدرت اصلى در اختیار اسپارت بوده است. شاید بتوان مردان جنگى اسپارت راحرفه اى ترین رزم آوران تاریخ قدیم  دانست. بنابراین اگر داریوش مى خواست مانند سلف بزرگ خود کورش خیال خود را از جانب غرب راحت کند، باید آتن و اسپارت را از بین م ىبرد.

نتیجه قیام بردگان

رم در دهه 60 و 70 قبل از میلاد در اوج قدرت بود. این قدرت عظیم در این زمان به دلیل آن که حکومت اشکانیان در ایران در
ابتداى کار بود و کارتاژ نیز نابوده شده بود، دشمنى نداشت و با قدرت نظامى گرى و سیستم برده دارى در حال توسعه خود بود، قیام
بردگان به دلیل آن که قیام داخلى بود، مى توانست خیلى سریع توسعه یابد و امپراتورى را از هم بپاشد
اما وجود مردان بزرگ جنگى در رم که این کشور را بسیار قدرتمند کرده بود و از طرف دیگر اسپارتاکوس نیز به دلیل عدم
برخوردارى از نیروهاى تربیت شده و فرمان پذیر نتوانست به سان یک سردار نظامى از پیروزى هاى خود بهره جوید. البته او اگر اندکى
شانس مى آورد، مى توانست پیروز شود. مثلا دراوج جنگ هاى داخلى سزار با پمپه و یا هنگام گرفتارى رم در جنگ هاى گل و ژرمن و یا

گرفتارى مرگ کراسوس در نبرد با پارتیان ایرانى قطعا کسى را یاراى مبارزه با او نبود. اما چنان چه بررسى تاریخ

نشان مى دهد، رم دربرابر دشمنان جدى خود همواره از قدرت بالاى بسیج کنندگى برخوردار بوده و مردانى چون

هانیبال نیز على رغم رشادت و ده ها بار

شکست دادن لژیون هاى رمى عاقبت با مشاهده قدرت مقاومت امپراتورى با نهایت شگفت زدگى شکست و نابودى کامل را پذیرفته اند.

اسپارتاکوس نیز (اگر همراهانش موافقت مى کردند) م ىتوانست با عبور از آلپ با پیوستن به ژرمن ها و گل ها با

برنامه ریزى امپراتورى

عمل کند. اما تقدیر چنین بود که رم 5 قرن دیگر نیز بى رقیب بماند تا آنکه از درون بپاشد

منبع:کتاب صد جنگ بزرگ تاریخ